حضور انسان در زیستگاه یوزپلنگ؛ تهدید یا فرصت؟

0
623

(مجموعه یادداشت های کارشناسان انجمن یوزپلنگ ایرانی به بهانه دوازدهمین سالگرد روز ملی یوزپلنگ ایرانی)

نویسنده: مرتضی پورمیرزای، کارشناس بخش آموزش و مشارکت های مردمی

 

وقتی از حفاظت حیات وحش حرف میزنیم، ذهن ها ناخودآگاه به سمت دانش هایی چون زیست شناسی، بوم شناسی و شاید مدیریت می رود. با کمک دانش زیست شناسی قادر خواهیم بود نیازها و عملکرد بدن جانوران را بشناسیم. وقتی آن را در میان دیگر گونه ها و در طبیعت بررسی کردیم، از بوم شناسی یا همان اکولوژی کمک می گیریم. بدین ترتیب می توانیم تا حدودی نحوه زیست یک گونه را در طبیعت مورد مطالعه قرار دهیم.
با کمک علم مدیریت و کمی چاشنی های حقوقی و اجرایی نیز می توان منطقه ای حفاظت شده را کنترل کرد و نه تنها از تنوع زیستی منطقه حفاظت کرد، بلکه جمعیت حیات وحش را نیز افزایش داد.
اما از نگاه عموم کارشناسان و تصمیم گیران، همیشه یک معضل بزرگ در طول تاریخ حفاظت قانونی و رسمی در جهان، وجود داشته است. این معضل از نگاه این افراد «حضور انسان و افراد بومی» در مناطق تحت حفاظت است.
از ابتدای شکل گیری مناطق حفاظت شده در جهان همیشه موضوع حضور انسان در مناطق حفاظت شده دغدغه مدیران و تصمیم گیران محلی بوده است. این موضوع به حدی حائز اهمیت بوده که ساکنین بسیاری از مناطق حفاظت شده به طورکلی از این مناطق خارج شده اند تا پارک هایی بکر و خالی از انسان پدید آورده شود.
پرداختن به حضور انسان به عنوان یک مشکل و بازدارنده حفاظت در مناطق مورد حفاظت و تلاش برای جذف آنها توسط کارشناسان و مدیران از این منظر میتواند بسیار عجیب باشد که این افراد عموما در طول عمر حرفهای خود با اشخاصی درگیرند که زمین و منابع را فقط با انسان معنا میکنند و تنوع زیستی را حذف میکنند.
چگونه می توان به روندی که به مثابه یک نبرد، هر طرف در تلاش برای حذف دیگری قدم برمی دارد تا خود و دیدگاه خود را حاکم کند امیدوار بود؟ مگر نه اینکه هر نبرد جز نابودی منابع و یکی از طرفین پایان نمی یابد؟
پس از تاسیس پارک ملی یلو استون تلاش برای جابجایی قبایل و افراد ساکن در داخل پارک آغاز شد. مردم بومی در مقابل این جابجایی مقاومت کردند. مقاومتی که منجر به کشته شدن بیش از 300 نفر طی 15 سال جنگ در منطقه شد. این جنگ با به دست گرفتن کنترل پارک توسط ارتش ایالات متحده و اخراج تمامی قبایل منطقه پایان یافت. قبایل اخراج شده هم چنین با قبایل خارج از پارک نیز درگیر شدند چرا که می بایست زمین های دیگران را اشغال می کردند.
شاید این مثال به نظر کهنه و دور بیاید ولی متاسفانه این قبیل اتفاقات همچنان در قاره های افریقا، امریکای جنوبی و آسیا در حال رخ دادن است. نمونه های مشابهی در کشور ما طی ملی شدن مراتع و اخراج عشایر و دامداران از برخی مناطق و همچنین طرح خروج دام از جنگل اجرا شده که مورد انتقادات فراوان بوده است.
طبق آمار منتشر شده توسط اتحادیه جهانی حفاظت در سال 2004 جوامع بومی در حدود 85٪ از مناطق حفاظت شده جهان حضور دارند. در کشور هند به تنهایی بیش از 200 میلیون نفر در جنگل زندگی میکنند. جوامعی که هزاران سال است در این مناطق زیست کرده اند و تنوع زیستی که کنار آن ها تکامل پیدا کرده است.

Iranian-Cheetah-Society

امری که کارشناسان محیط زیست و تصمیم گیران محلی باید بدان آگاه باشند این است که به مسائل انسانی، می بایست با دانش مرتبط با آن پرداخت. زیست شناسی، بوم شناسی، مدیریت و … به تنهایی قادر به شناخت پیچیدگی های حفاظت از تنوع زیستی؛ زمانی که انسان بخشی جداناشدنی از آن باشد؛ نیستند. انسان به مراتب موجود پیچیده تری نسبت به تمامی گونه های تحت حفاظت در دنیاست. انسان موجودی بسیار قدرتمند است که عوامل بیشماری در مواجهه با او اهمیت دارند. قومیت، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، دین و . . . همگی باید در مواجهه با موضوع انسان مورد توجه قرار گیرد اما در عمل نگاه به جوامع بومی نگاهی شیئ گرایانه، تک بعدی و حذفی است. امروز می دانیم که حضور انسان در مناطق زیست یوزپلنگ آسیایی هم چون دیگر زیستگاه های تحت حفاظت کشور امری غیر قابل انکار است. حضوری قدرتمند که می تواند منشا اتفاقات و تغییراتی در زیستگاه شود. دیر یا زود، ما کارشناسان و تصمیمگیران حفاظت در ایران می بایست پاسخی برای این سوال ها پیدا کنیم:
حضور جوامع محلی به عنوان جزیی جداناشدنی از طبیعت را چگونه باید به فرصت تبدیل کرد؟
چگونه می‌توان به این جنگ ناشی از بی اعتمادی میان حافظان یوز و همسایگان دیرینه اش پایان داد؟